قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2254
تاريخ الفي ( فارسى )
ابو الشّول را پيشنهاد همّت خود ساخته متوجّه او شد . در آن وقت ، سعدى مذكور قريب به موضعى كه آن را « باجسرى » « 1 » گفتندى مىبود . چون آن موضع از معمورهء آن ولايت دور بود خاطر سعدى جمع بود كه به يك ناگاه تركمانان بر وى ريختند . مردم سعدى هر يكى به جانبى متفرّق شدند و سعدى با جماعتى قليل به جانبى بهدر رفت و تركمانان چندان غنايم از اموال و اسباب و اسلحه و اسب به دست آوردند كه از شمار بيرون بود . و از جمله اموالى كه در آن غارت به دست سلجوقيّه افتاد بعضى از خزاين ابن ابو الشّول بود كه سعدى از قلعهء سيروان برآورده بود . و سعدى از آن مهلكه جان خود گرفته به موضعى رفت كه آن را « جريقة الدّفن » گفتندى . و ابراهيم از آنجا روى به جانب هارونيه و دسكره و ناجزى آورده تمامى آن بلاد را غارت نمود و در همهجا بعد از نهب و غارت ، عمّال خود را نصب فرموده و از آنجا روى به قلعهء سيروان نهاد و آنجا را نيز بعد از يك ماه محاصره فتح نموده آنچه از اموال و اسباب ابو الشّول در آنجا مانده بود متصرّف گشت . اين اخبار ابراهيم ، اهالى بغداد را از وضيع و شريف آنچنان مضطرب ساخته بود كه گويا همه از حليهء « 2 » عقل عارى گشته . جميع تدبيرات از دست ايشان بيرون رفته بود . امّا ابراهيم بعد از فتح قلعهء سيروان عنان عزيمت به جانب حلوان منعطف داشت و از حلوان به همدان رفته . و در اين يورش ، پسران مهلهل ، مالك و بدر ، همراه ابراهيم بودند و ابراهيم ايشان را بسيار اعزاز و اكرام مىنمود . و در همين سال ، والى قلعهء سرماج ، كه از اولاد بدر بن حسنويه بود ، وفات يافت و اين قلعه نيز در تصرّف ابراهيم ينال درآمد . و ابراهيم در همين سال وزير خود را به شهرزور فرستاد كه آن ولايت را تسخير نمايد . و چون مهلهل ، كه در شهرزور مىبود ، از توجّه تركمانان خبر يافت شهر را انداخته فرار نمود . تركمانان ، شهرزور را نيز متصرّف شدند . و چون وزير ابراهيم ، شهرزور را به مردم خود سپرده مراجعت نمود ، مهلهل كس پيش اهل شهر زور فرستاده پيغام داد كه : اينك من با لشكرى انبوه متوجّه شماام ، بايد كه شما فرصت دريافته انجمنى از تركمانان را ، كه در شهرند ، به قتل رسانيد . بنابراين ، شبى اهل شهرزور انتهاز فرصت نموده تمامى آن تركان را ، كه در آن شهر مىبودند ، به قتل رسانيدند . و چون اين خبر ، به امير احمد بن طاهر رسيد ، به عزم انتقام عنان عزيمت به جانب شهرزور منعطف داشته اكثر اهالى آن شهر را به تيغ بىدريغ هلاك ساخت و زن و فرزند ايشان را اسير كرده مراجعت نمود . و در همين سال ، تركمانان ، كه در بندنيجين مىبودند ، به قصد محاربهء جماعتى از اكراد ، كه ايشان را ، « آنروز » گفتندى ، متوجّه ولايات ايشان شدند . چون به نهر سلسل رسيدند از آن
--> ( 1 ) . م ، ق : جاباجسرى . ( 2 ) . حليه : زيور و زينت . - و .